
اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «جزییات یک روز پاییزی» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. عاشق این ساعت از روزم. ناهار آمادهس و برنج داره آسه آسه دم میکشه. چای هل و دارچین هم همینطور. یه بوی گرم و نرمی پیچیده توی خونه و آفتاب کمجونی که به زور تا لب پنجره خودش رو کشونده بالا. امین حدودای ساعت دو میرسه...
ادامه مطلب
اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «زیباست واقعا» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. برای اولین بار در زندگیم توی پارتیام... یه پارتی واقعی :))) با سیس خانم دکتری و کت شلوار و روسری ابریشمی با امین نشستیم بین کلی آدم که توی هم میلولن و میرقصن، چای نیمهشب مون رو مینوشیم :)) واقعا که ...
ادامه مطلب
اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «جزییات یک سهشنبه معمولی آلوده» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. مدارس کاشان امروز و فردا تعطیله. البته من پنجشنبه کلاس دارم و تعطیلی امروز فرقی به حالم نداشت. فقط یه دونه کلاس خصوصی قرار بود توی مدرسه هماهنگ کنیم که خب فعلا کنسل شد و مشاور مدرسه تما...
ادامه مطلب
این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «به بهانه بارش بهاری» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. یک. چقدر دلم برای اینجا تنگ شده. چرا نمینویسم؟ قبلا از هر فرصتی برای نوشتن استفاده میکردم و حالا... فرصت دارم. شاید دل و دماغ نه. نمیخواهم با غم و غصه شروع کنم. خدا را شکر زندگی بر وفق مراد هست اما میتوانست ...
ادامه مطلب
اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «غمت در نهانخانه دل نشیند....» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. زهره اولین دوست زندگی من بود. وقتی در چهار پنج سالگی مفهوم دوستی را تازه آموخته بودم. زهره نوهی آ سِد حسین بود (در لهجه کاشانی آقا سید به آ سد مخفف میشود). پدرش آقا محسن بود. اسم مادرش که عروس این خانواده ...
ادامه مطلب
در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «با لشکر غم میجنگم» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. نیمه شب پیامی در تلگرام از استادم داشتم که فایل مقاله را برای ادیت فرستاده بوده و من صبح به محض دیدنش پریدم پای لپ تاپ که اصلاحش کنم. اما ایمیلی دریافت نکرده بودم یا فراموشش شده بود فوروارد کند یا این وسط سرویس ن...
ادامه مطلب
اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «بعد از هزار سال» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سلام بچهها من زندهام :) ببخشید که نگرانتون کردم. الان دیدم چندتا کامنت داشتم که پرسیدین کجام و دلواپس بودین... حتما میام و مینویسم. امیدوارم خوب باشین. دلم برای شماها و اینجا یه ذره شده :( ...
ادامه مطلب
این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «آن دورها...» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. تراس اتاق خوابمان رو به خیابان است، یک خیابان فرعی که سکوت آخر شبهای پاییزیاش، گاه و بیگاه با صدای ترمز یک ماشین، یک آهنگ یا جیغ شاد دخترکی شکسته میشود. و این صدا مرا یاد ف میاندازد. ف یک فامیل دور بود. شاید هم ف...
ادامه مطلب
سلام بچهها من زندهام :) ببخشید که نگرانتون کردم. الان دیدم چندتا کامنت داشتم که پرسیدین کجام و دلواپس بودین... حتما میام و مینویسم. امیدوارم خوب باشین. دلم برای شماها و اینجا یه ذره شده :(برچسبها: همین حوالی بخوانید...
ادامه مطلب
تراس اتاق خوابمان رو به خیابان است، یک خیابان فرعی که سکوت آخر شبهای پاییزیاش، گاه و بیگاه با صدای ترمز یک ماشین، یک آهنگ یا جیغ شاد دخترکی شکسته میشود. و این صدا مرا یاد ف میاندازد. ف یک فامیل دور بود. شاید هم فامیل نبود، در واقع نوه زن دوم پدربزرگ بود، از آنهایی که واقعا از پدر جدا از مادر سوا بودند و من نمیدانستم چه نسبتی با ما دارند.سالها پیش در یک مسافرت دستهجمعی دو روزه و شلوغ با هم همصحبت بودیم. من آن زمان یک دختر ۱۴-۱۵ ساله و غرق در کتاب بودم. خوب یادم هست توی آن سفر هم یه کتاب...
ادامه مطلب
زهره اولین دوست زندگی من بود. وقتی در چهار پنج سالگی مفهوم دوستی را تازه آموخته بودم. زهره نوهی آ سِد حسین بود (در لهجه کاشانی آقا سید به آ سد مخفف میشود). پدرش آقا محسن بود. اسم مادرش که عروس این خانواده بود را یادم نیست. خانهشان دیوار به دیوار خانه ما بود و مادربزرگش در یک طرف دیگر آن خانه زندگی میکرد. مثل ما. من نوهی اوس جواد سرهنگ (در لهجه کاشانی استاد به اوس مخفف میشود) بودم و خانه ما هم دو طرفه بود.عصرهای کشدار تابستانی از آن ور دیوار شعر میخواندیم و بلند بلند حرف میزدیم که بهم بفهمانیم که خواب نیستیم و آن وقت استارت بازی کردن را بزنیم. یا او به خانه ما میآمد یا بلعکس. زهره سفید و بور با چشم و ابروهای روشن و قدی کوتاه بود. بیشتر به خانواده پدری کشیده بود. پدرش مرد خوب و مهربانی بود. خی...
ادامه مطلب
یک. چقدر دلم برای اینجا تنگ شده. چرا نمینویسم؟ قبلا از هر فرصتی برای نوشتن استفاده میکردم و حالا... فرصت دارم. شاید دل و دماغ نه. نمیخواهم با غم و غصه شروع کنم. خدا را شکر زندگی بر وفق مراد هست اما میتوانست بهتر باشد اگر تنمان تند تند به ناز طبیبان نیازمند نمیشد. بعد از اینکه خودم مدتها یک درد بدنی داشتم که نمیفهمیدم از کجاست و در نهایت هم دقیقا متوجه نشدم و خودم را زدم به بیخیالی و سعی میکنم زیاد حواسم را جمعش نکنم، حالا یک ماهی است امین ناجور درگیر گردن درد است. ام آر آی چیز خاصی نشان داد اما درد امانش را بریده. و خب روح و روانمان را. امیدوارم کمی بهتر بشود و خدا هیچ بندهای را اسیر مطب و بیمارستان و درد نکند.دو. از مدرسه و معلم بودنم بگویمتان. خوب است. یا شاید از دید کادر مدرسه که دورتر ای...
ادامه مطلب
برای اولین بار در زندگیم توی پارتیام... یه پارتی واقعی :))) با سیس خانم دکتری و کت شلوار و روسری ابریشمی با امین نشستیم بین کلی آدم که توی هم میلولن و میرقصن، چای نیمهشب مون رو مینوشیم :)) واقعا که حضورم چنین جایی مضحکه. قیافه دیجی و فیلمبردار به من که میرسن دیدنیه :/شاید یه ویدئو اضافه کردم ببینید اوضاع چه ریختیه و چقدر به گروه خونیم نمیخوره :)+ آپدیت ساعت دو نیمه شب: چند تا چالش اجرا کردیم و بدی هم نبود. فینگر فودها هم خوشمزهان و خلاصه وارد فاز جدیدی شدیم که گوش شیطوون کر داره خوش میگذره :))) بخوانید...
ادامه مطلب
مدارس کاشان امروز و فردا تعطیله. البته من پنجشنبه کلاس دارم و تعطیلی امروز فرقی به حالم نداشت. فقط یه دونه کلاس خصوصی قرار بود توی مدرسه هماهنگ کنیم که خب فعلا کنسل شد و مشاور مدرسه تماس گرفت که چیکار کنیم و گفتمش من خونه برای تدریس نمیرم. و اون گفت میدونم. به والدینشم گفتم و گفتن عیبی نداره توی هتل کلاس رو برگزار میکنیم. بله دوستان ملت اینطوریان :)))) و احتمالا بره واسه فردا دیگه. در حال حاضر قرمه سبزی داره لوود میشه. تخممرغها رو برای کیک سیب و دارچین گذاشتم بیرون که با محیط همدما بشه. و خودم با یه لیوان چای هلدار پای لپ تاپ دارم به بارگزاری داروی سلکوسیب فکر میکنم و همزمان از این آهنگ لذت میبرم.برچسبها: همین حوالی بخوانید...
ادامه مطلب
عاشق این ساعت از روزم. ناهار آمادهس و برنج داره آسه آسه دم میکشه. چای هل و دارچین هم همینطور. یه بوی گرم و نرمی پیچیده توی خونه و آفتاب کمجونی که به زور تا لب پنجره خودش رو کشونده بالا. امین حدودای ساعت دو میرسه و من... بعد از کلاس ریاضی اول صبح و درس دادن توابع همانی و کلی بدو بدو بعدش تا برگشتن به خونه و تدارک ناهار و شستن هزاران ظرفی که عادتمه موقع آشپزی کثیف کنم، حالا آخیش گویان با یه خرمالو اومدم نشستم پای لپتاپ... تا بیست دقیقه خودم رو پرت کنم توی دنیای فرندز.+ توی تایم رفت و آمد به مدرسه اگه پیاده باشم، خیلی پیش میاد که توی ذهنم موقع قدم زدن به این فکر کنم که بیام اینجا چی بنویسم... اتفاقا به صورت بالقوه نوتهای خوبی هم از کار در میاد اما بعد نمیدونم چرا بالفعل نمیشه و همونجا باقی میمو...
ادامه مطلب
امروز رو خونه تنها بودم. معمولا وقتی امین فول تایم سرکاره میرم خونه پدری. ولی امروز بعد از ظهر یه جلسه با استاد کاناداییم داشتم، موندم اینجا که آرومتره و بعد قرار شد یه فایلی برام بفرسته که بخونمش و ادیت کنم اما تا الان هر چی منتظر موندم نفرستاد. از طرفی حس و حال کشوندن لپ تاپ رو تا خونه نداشتم. و قرار شد شب رو همین جا بمونم. توی این فاصله چند قسمت فرندز دیدم و دست بر قضا قسمتهایی بود که چندلر خیلی طفلکی بود. سعی میکردم به مرگش فکر نکنم اما خب واقعیت اینه که حس میکنم یکی از دوستام رو از دست دادم چون فرندز برای من بهترین سریال تمام دورانهاست و چندلر بهترین کارکتر!جلسه امروز خوب بود، استادام ارتباط خوبی باهام دارند، با وجود حدود پنجاه بار مریم جون خطاب شدنم توی جلسه بازم معذبم. و نمیدونم چرا ن...
ادامه مطلب
اهل کاشانم ...اما شهر من کاشان نیستشهر من گم شده استمن با تاب، من با تبخانهای در طرف دیگر شب ساختهام HOME| EMAIL| PROFILE DESIGNER MARYam آمار بخوانید...
ادامه مطلب
ملت با تغییر فصل، دنبال استایل جدید و خرید لباس پاییزهان. چی به من میرسه؟ آفرین به مخاطب باهوش! حساسیت فصلی :/ بعد من این مرض رو توی تهران یا نداشتم یا خفیف بود. اینجا قشنگ از ته گلوم تا بصل النخاعم خارش داره و دیگه الاناس که بینیمو از جاش دربیارم بدم سگ گاز بزنه :| همه علائم سرماخوردگی هم دارم. خدایا من تازه کرونا گرفته بودم که. حس میکنم به جای سیستم ایمنیم یه گلبول سفید پیر خسته در آستانه بازنشستگی نشسته. صداش میکنن داداش! ویروس و آلرژن وارد شده. دستشو میذاره کنار گوشش داد میزنه چیییی گفتییین؟! میگن ویرووووس!! میگه آهان. خب کاریش نداشته باشید خودش میره. کممحلی بهترین سلاحه. در این حد عملکردش تحسین برانگیزه. برچسبها: از رنجی که میبریم, همین حوالی بخوانید...
ادامه مطلب
وسط کشتیها نشستم آبغوره میگیرم. با باختشون، با بردشون و با آلرژی خودم :)برچسبها: همین حوالی + تاريخ یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۲ساعت 22:30 | مریم اهل کاشانم ...اما شهر من کاشان نیستشهر من گم شده استمن با تاب، من با تبخانهای در طرف دیگر شب ساختهام بخوانید...
ادامه مطلب
هر چی دیروز مفید بودم، امروز گند زدم. مرسی واقعا :))+ یعنی خوردم به یه تستی که پارسال تحلیل کرده بودم و الان درک نمیکردم که چی شد! و خب تا الان درک کردنم طول کشید. و خروجی قابل ثبت: صفر! برچسبها: از رنجی که میبریم بخوانید...
ادامه مطلب