سلسله جبال مریم
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 2:26
من هرگز شب از روی پل نمیگذرم. این نتیجهی عهدی ست که با خود بستهام. آخر فکرش را بکنید که کسی خودش را در آب بیندازد. آن وقت از دو حال خارج نیست: یا شما برای نجاتش خود را در آب میافکنید و در فصل سرما
داداش لوس ِ من :)
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 2:26
آنالیزور نزدیک امتحانا که سرش شلوغ میشه اسمس و زنگ گوشی رو جواب نمیده! لحظاتی پیش گوشیش داشت خودشو می کشت! و حضرت آقا گلاب به روتون داخل دستشویی تشریف داشت. یه قانونی هم هست که تا پاشو تو دستشویی میذا
داداش لوس ِ من (2)
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 2:26
ساعت سه و نیم صبحه! آنالیزور داره سوال طرح میکنه و من تایپ میکنم و جفتمون داریم هذیون میگیم از شدت خستگی! سر تایپ فرمولا کلی خندیدیم. کلی فحش رکیک به علم و علم آموزی دادیم! :) و الان هر کدوم یه ور اتاق ولوییم. و هنوز یه سری سوال مونده :/ شاهد باشید پا به پاش تا این ساعت اومدم. حالا باز فردا میگه تو ...
اوست گرفته شهر ِ دل...
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 2:26
دلم میخواست شبی که میرفتی اتفاقِ سادهای میافتاد راه را گم میکردی فاختهای کوکو میکرد و کلیدی زنگارگرفته از آشیانهٔ خالی دُرناها به زمین میافتاد باران میگرفت بیدار میشدم بیدارت میکردم و ادامهٔ این خواب را تو تعریف میکردی... xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa...
سری دارم نه به سامان، اما پر از سودا :)
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 2:26
یک روز هم کتابی مینویسم در مورد تهران، در مورد دالان تنگ و گرفتهی ترمینال جنوب و زنی که با التماس کمک میخواهد و صدای گریههای بچهاش تا روزها از ذهنت پاک نمیشود. از دست فروشهای دماغ عملی مترو، از
واقعا چرا "نه" گفتن بلد نیستم :/
-
تاریخ: 1397/9/21 ساعت: 12:05
یه جور عجیبی سرم شلوغه و در عین حال خروجی خاصی نداره. جامع افتاد نیمه دوم دی! یه کم پیگیری کردم و یه جوری باهام برخورد شد که داشتم مقصر میشدم :/ یاد این جوکه افتادم که دختره با ماشین میره تو مغازه! اف
خداوندگار تمرکز تقدیم میکند:
-
تاریخ: 1397/9/21 ساعت: 12:05
توی زیرزمین نمور خوابگاهم که با هم اتاقیام حرف نزنم و کارامو انجام بدم. سه تا دختر دارن قهقهه میزن و ادای همکلاسیای پسرشونو درمیارن! [قدمی از گروه م شیمی اگر صدای منو میشنوی، دخترا روت کراش زدن D:] من
صدای من را از سالن جابر بن حیان میشنوید :)
-
تاریخ: 1397/9/21 ساعت: 12:05
اومدم کنفرانس و استرس بر من مستولی شده D: همه شون گردن کلفت های حوزه کارآفرینی هستند و مدیریت خوندن. معاون وزیر کار الان جلومه :))) فکر کنم تو کل مقالات یکی دو تا مهندس پیدا کردم که اونا هم صنایع خوند
رو به قبله هستم از خوابگاه D:
-
تاریخ: 1397/9/21 ساعت: 12:05
دچار تنگی نفس شدم امروز. حالا یا هوا آلوده اس یا زبونم لال، گوشتون کر D: سرطان ریه گرفتم. نمیخواستم تو دانشگاه غریب بمیرم!! کلا به سناریوی مرگم فکر کردم دیدم کلی کار انجام نشده دارم و نمیخوام بمیرم و
که درازست ره مقصد و من نوسفرم
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 9:41
ارائه دادم ^ - ^ کلی هم سوال ازم پرسیدن :| که به کوری چشم داورها جواباشو بلد بودم D: در مجموع خوب بود. اما هر بار این کنگره رفتنها و آشنا شدن با علوم روز بهم ثابت میکنه که چقدر چقدر چقدر چیزی نمید
داره زمستون میرسه چرا نمیرسی...
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 9:41
من یه رؤیا با خودم دارم ازتکه منو از همهچی ترسوندهاولین و آخرین دیدارتلحظهلحظهش توی یادم موندهمیدونم چه ساعتی خندیدیمیدونم چه لحظهای پلک زدیحتی وقت رفتنم یادم هستتا کجا پشت سر من اومدی ... xa0xa0xa0xa0
بارون رو دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره...
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 9:41
تمام دیشب بارون, اومد و هنوز,م... بارون,هایی که داره بی من و تو حروم میشه! میفهمی؟! اگه فهم و شعور داشتی که الان گم نشده بودی ;Dxa0تک و تنها نشستم تو زیرزمین خوابگاه و تلاش مذبوحانهای برای خوندن آزمون جا
نوستالژی
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 9:41
این انیمیشن رو نگاه کردم و روحم برگشت به یک قرن پیش :) به همه روزای کودکی که انتظار میکشیدم تلویزیون پخشش کنه. توی این سالها چیزی ازش یادم نبود که دانلودش کنم. و یه توییت کمک کرد که پیداش کنم. زنده باد فضای مجازی :)
ترکیدم از خنده :))
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 9:41
پی ام xa0داده با هیجان مریم مریم!! از اون درس سخته یه جزوه پیدا کردم طرف عالی نوشته. بچه ها آپلود کردن توی سایت بذار لینک بدم. تو هم دانلود کن اونو بخون. میگم کی نوشته؟! میگه همون پسره که xa0کُرد بود! مکا
سه پلشک آید و زن زاید و میهمان برسد/ عمه از قم برسد، خاله ز کاشان برسد
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 9:41
استاد راهنمای زیبایی دارم که حتی اگر بهش زنگ بزنن بگن دکتر! بیا رئیس جمهور شو! گلوش رو صاف میکنه میگه "من که وقت ندارم! ولی یه دانشجو دارم از روحانی بهتر! میفرستم ببینید به کارتون میاد یا نه :/" با ای
آنچه گذشت!
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 9:41
سلام و عرض ادب و این حرفا. امیدوارم حال دلتون خوب باشه :) جمعه خوبیه و هوای تهران به خاطر بارون دیشب تمیز و خنکه. کلی حرف دارم! یه سری غرغر! یه سری اتفاق خوب که در ادامه عرض میکنم خدمتتون. خیلی ارزش خوندن نداره. اینا رو مینویسم که بعدا بدونم حال اواسط آذر 97م چی بوده :) ولی حالا که همش پستام به چند ...
پیوست شود به غروب جمعه!
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 9:41
خوش آن زمان که نکویان کنند غارت ِ شهرمرا تُو گیری و گویی که این اسیرِ من است xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 شهید قمی + ا...
دیوونه و شوریده سرم کردی تو کردی...
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 9:41
نامبرده علاقه زیادی به دفترهای بنفش، لوازم التحریرهای رنگی و خوراکیهای نارنجی و اقامت در زیرمین نمور خوابگاه دارد. (اگه پفک میداشتم صد تا جون بیشتر برای ادامه زندگی میداشتم، ولی از محالاته که من بتو
7:30 صبح کلاس گذاشتم براشون! خدا میدونه چقدر فُش خوردم D:
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 9:41
این ادکلن های خوشبویی که سر صبح میزنید و توی هوای سرد بوش میپیچه واقعا شهر رو زیبا میکنه. نامبرده در مترو مشغول تناول کیک هویج و نگارش این پست است :/
گرچه من برمیگردم... همیشه برمیگردم.
-
تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 21:15
اولش با انقلاب شروع کردیم. بین کتابها و دستفروشهایی که کتابهای ممنوعه قدیمی داشتند؛ وول خوردیم. نون خامهای گنده خریدیم و پیاده راه افتادیم سمت پارک. ده شب تو پارک لاله بدمینتون بازی کردیم و بعد از زیر چنارهای سر به فلک کشیدهی خیابون ایتالیا گذشتیم. شعر خوندیم و خندیدیم. دیشب به نظرم رسید تهران شاید ...