دو روزه گیر دادم به این آهنگ! - تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:08
آهای عالیجناب عشق...
بی پیر مرو تو در خرابات - تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:08
دلم عمیقا برای وقتهایی که نوشتن حالم را خوب میکرد تنگ شده. وقتهایی که سرریز از کلمه بودم. احتمالا یادتان نمیآید چه زمانی را میگویم. چون اکثر آن نوشتهها گم و گور شدند. سرکوب شدند و نباید اصلا متو
شبنامه - تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:08
خودت را میاندازی وسط فکرهای خیلی مهمم. نمیگذاری فاصله بگیرم، نقشه بکشم، فرار کنم. شبیه یک تکه ابر بالای سرم زندگی میکنی.xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 از وبلاگ اتفاقا خواندنی "خواندن ند...
وقتی که خسته از این زمونهام... - تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:08
ماهی قرمز شدم که توی اقیانوس آبی بازوهاش شنا کنم، بالههامو خوب تکون بدم، تا تُنگی قفس این روزا، تَنگی نفس نیاره برام.و این آهنگ که وقتایی که خسته و غمگین میشینم پای لپ تاپ و نمیدونم باید چیکار کنم و از کجا شروع کنم، انتخاب اولمه.
به بهانه تولدش که نیمه مرداد است - تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:08
پشت لپتاپ خسته میشوم و میگویم چند دقیقه استراحت... وقت کم است، باید برگردم و زودتر مقالهها را نگاه کنم. برای دوشنبه صبح باید یک گزارش تر و تمیز تحویل استاد پژوهشگاه بدهم. راستی یادم رفت بگویم بلاخ
همه صدا قشنگا :) - تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:08
xa0بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشیامxa0بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق رامرا گرم کنو یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شدو باران تندی گرفتxa0و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگxa0اجاق شقایق مرا گرم کرد
از روزهای رفته - تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 22:16
تئاتر شهر روی نیمکتها نشسته بودم و بیتفاوت ساندویچ قارچ و پنیرداری را گاز میزدم. نگاهم جلب پسرک بیست و چند سالهای بود که تیپ دخترانه زده بود و برای چند تا سرباز شهرستانی عشوه میآمد. از این پارک ه
هر چه تو دوری... من صبورم - تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 22:16
چهارشنبه از اتوبوس که پیاده شدم، دیدمش با تیپ اسپرت، ادکلن زده و مرتب با یک شاخه گل. اگر چند ماه پیش بود شاید رویش کراش میزدم. ولی حالا منتظر من بود و این لحظه آنقدر حال خوبی داشت که اگر تجربه نکرده
آکوستيک - تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 22:16
احساس میکنم ایدز گرفتم :| وگرنه این حجم از ضعیف بودن سیستم ایمنی توجیه دیگهای نداره. به درجهای رسیدم که فوتم کنن سرما میخورم :/ الان دو ماهه به صورت سینوسی من یه هفته خوبم، یه هفته مریضم و مثل خر
از دلتنگیها - تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 22:16
وسط بالا پایین کردنهای کتابها و پیدیافها برای تکمیل تدریس روز سهشنبه که برای اولین بار قرار است این مدل کلاس را تجربه کنم، کانال مرتضا برزگر را باز کردم و با این متن هوایی شدم. گفتم به اشتراک بگ
نامش برف بود - تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 22:16
آواز عاشقانهی ما در گلو شکستحق با سکوت بود، صدا در گلو شکستدیگر دلم هوای سرودن نمیکندتنها بهانهی دل ما در گلو شکستسربسته ماند بغض گره خورده در دلمآن گریههای عقده گشا در گلو شکستای داد، کس به داغ د
رهایی - تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 22:16
گاهی وقتها میروم دنبال کسی بگردم. نمیدانم چه کسی ولی میگردم. هر جایی که فکرش را کنید و شاید حتی بخندید. به عکسها نگاه میکنم. به صورتشان که میخندد یا غمگین است. به آدمها نگاه میکنم. به رفتارشا
بازگشت من به شهر - تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 22:16
سلام بچه ها :) اگه بدونید چقدر دلم براتون تنگ شده... برای اینجا نوشتن... واسه کامنت بازی. نمیدونم چرا این همه تنبل شدم. شاید بگینxa0اینم ازدواج کرد بی معرفت شد. ولی واقعیت اینه که من مثل سابق خوابگاهم و
و پروپوزالی که هنوز موضوع ندارد! - تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 22:16
اگه وضعیت خواب انقدر توی ماه رمضون بهم نمیریخت من حاضر بودم تمام سال روزه باشم.. انصافا کاراییم به صفر رسیده و از این بابت غمگینم :| البته به احتمال زیادxa0تنبلی خودمه ها! ولی بهونه خوبی دارم.xa0
آیم ساری - تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 22:16
بچه ها من هی میخوام بیام بنویسم لپ تاپم به نت وصل نمیشه :/ نمیدونم چرا طلسم شده نوشتن اینجا! ببخشیدxa0بابت بدقولی :(
پیوند خرس قطبی و کوآلا - تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 22:16
بچهها عیدتون مبارک، لپ تاپم شفا گرفت :) و الان نت دارم. خوشحالم :) لپ تاپ بدون نت مثل یخچال ِ بدون برقه، مثل قرمه بیپیاز، مثل عروس بیجهاز. خب بریم سراغ این چند وقت... اگه از من بپرسید ماه رمضون خود
از سبیدو - تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 20:45
قاعده سادهست، وقت رفتن فقط باید رفت، بیجستجو برای تبصرهای، خالی از هر منت و طلبی، و بدون هیچ اصراری به فلسفهتراشی و زیبانمایی و مسابقه برای جملهسازیهای جانسوز، تمام اون چیزهایی که سالهای سال
استاد قشنگی که دارم - تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 20:45
باز اسفند شد و من یه جوری سرم شلوغ شده که انگار قراره دنیا تموم شه :| 98ام سال خداست. نکنید اینجوری خب :/
مرنجان و مرنج - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 19:07
ژائو، ترزایی رو دوست داره که ریموندی رو دوست داره کهماریایی رو دوست داره که ژوآکینی رو دوست داره کهلی لی رو دوست داره که هیچ کس رو دوست ندارهژائو میره امریکاترزا میره صومعهریموند تو تصادف میمیرهماریا پیر دختر میشهژوآکین خودش رو میکُشهو لیلی با ژ. پینتو فرناندسی عروسی میکنهکه اصلاً به دنیا نیومده...x...
I Can - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 19:07
با این آهنگ امشبو سر میکنم. فردا تدریس دارم و مطلقا هیچی آماده ندارم. و اعتراف میکنم این چند جلسهای که رفتم سرکلاس اصلا از خودم راضی نبودم. و فردا باید مریم همیشگی باشم.