ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال...
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:43
روز آرومیه. آفتاب کمرمق به زور تا وسطهای فرش هال دستاش رو دراز کرده. بچههای کارمند طبقه بالا شال پیچ شده برای پیکنیک آماده شدند، همه چی بوی زندگی میده... نفس عمیق میکشم و برمیگردم به درون اندوهیگنم... به اینکه چرا غمها انقدر عمیقتر از شادیهان؟ به ده روز سیاه و جهنمیای فکر میکنم که گذشت...به شوک اون ...
بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:34
بله، فردا جایی که زندگی میکنم قرنطینه میشود. من خواهر و برادرم را نمیبینم. باید هر روز و هر ساعت را بشمارم، نگران باشم، نخوابم، عصبانی باشم، زنگ بزنم، به صد نفر زنگ بزنم که: «فلانی، نفست تنگ نمیش
آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش...
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:34
یک گور دستهجمعی از این سر تا آن سر نقشه هست که بهنوبت میرویم سرجایمان دراز میکشیم. بیغسل و کفن، بیاحترام و تشییع، بیسنگقبر.xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0...
سبز میشویم
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:34
روزهای قرنطینهای را میگذارنیم. در حالی که اکثر اوقات به بالا و پایین کردن بیهدف مقالات، اندکی خانهتکانی و ذهنتکانی میگذرد. در مجموع آرامش نسبی خوبی دارد. همیشه عاشق روزهای اواخر اسفند بودهام. ا
واقعا صبح میشه این شب؟
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:34
حدوداً یک ماه پیش با یه شادی زایدالوصف احمقانه از یه قرارداد کوچیک نوشتم. اون موقع که قبول کردم قرار بود یک هفته ازم وقت بگیره و این فرصت رو بهم بده که در یک دنیای تقریبا جدید شیرجه بزنم و شنا کنم. و
این قرارداد تا ابد میان ِ ما
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:34
من به چشمهای بیقرار تو قول میدهم.ریشههای ما به آب...شاخههای ما به آفتاب میرسد.ما دوباره سبز میشویم!xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0...
یکی به راه حقیقت نثار باید و نیست
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 23:46
اگر راستی راستی میخواهی چیزی بفهمی بیش از همه چیز باید از خر تقلید پیاده شوی و چنین گفتهاند و چنین میگویند را به دور بیندازی و مرد شعور و فهم خودت بشوی.xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0x...
کمی دیرتر
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 23:46
چند روزه که دهنمو بستم و خفهخون گرفتم که حرف نزنم که نگم هفت تا از بچههای پلیتکنیک رو توی اون پرواز کوفتی از دست دادیم. که نگم دو تا از دوستامون - نسیم و امیرحسین- از مهندسی پزشکی توی هوا تیکه تیکه
یک سال گذشت...
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 23:46
28 دی، برای اولین بار دیدمش. توی اون هفته با پنج تا خواستگار دیگه هم ملاقات داشتم. قیافه جدی داشت. کت و شلوار آبی تیره پوشیده بود، با شال ابریشمی کلاسیک و دستمال جیبی که همرنگ شال بود. مامان ِ تپل مهر
میخوام این جمله رو بزنم بالای تختم!
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 23:46
به کمال گرایی آزار دهندهای دچار میشم گاهی. نه فقط توی درس... توی همه چی! به هزار و یک مسئلهای فکر میکنم که میتونستم بهتر باشم و نبودم و نیستم. حالا تلاش خودم کم بوده یا نشده به هر طریقی. در هر صو
امشب فرمودند که: حیف است طایری چو تو در خاکدان غم...
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 23:46
هر بار فکر میکنم به لحاظ درسی دیگه سختتر از این شرایط نمیتونه وجود داشته باشه، یه جوری میرم توی آمپاس که متوجه میشم خاک توو سر تفکرم :) خلاصه که این روزا... به طور متوسط روزی 4 ساعتم توی مترو و مسی
در بهای بوسهای جانی طلب / میکنند این مبتلایان، الغیاث!
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 23:46
در گردش چشم تو گمم، باور کن!انگشتنمای مردمم، باور کن!عشق تو شیوع کرده در شهرِ دلمxa0چشمت کرونا و من قمم، باور کن!xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0x...
به وقت 11 دی
-
تاریخ: 1398/10/14 ساعت: 18:11
دیروز بلاخره طلسم مطرح کردن موضوع من در گروه شکسته شد و صحبت کردم :) قبل جلسه دکتر صاد میگفت یعنی میشه این جلسه دیگه تو دفاع کنی؟ (جلسات قبل به خاطر آلودگی هوا و قطعی برق به مشکل خوردیم) گفتم اگر دما
کراش نازنینم
-
تاریخ: 1398/10/14 ساعت: 18:11
بچهها! تا امین خوابه بذارید یه کم قربون دست و پای بلوری جهانبخش برم D: خدایی گلی که زد رو من قبل از اون فقط توی فوتبالیستا دیده بودم.
درد مشترک
-
تاریخ: 1398/10/14 ساعت: 18:11
هر روز روز بدی برای ایرانی بودنه. خاورمیانه اینطوریه که مهم نیست یه اتفاق خوب باشه یا بد، نتیجهش همیشه بده.
تلنگریجات
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:32
ژانویهی ۱۹۳۹ ویتگنشتاین نوشت: «بر زندگی نشستهام مثل سوارکار ناشی بر اسب، این را که همین حالا پایین نمیافتم فقط به نجابت اسب مدیونم»xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0x...
رفیق بیکلک
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:32
بازم توی همه سختیهای روزگار، کاظمه که برا آدم میمونه. کاظم مصداق بارز دوستهاییه که وقتی کارت گیره یادشون میافتی...امتحانا، دفاع ارشد، آزمون جامع و حالا هم پروپوزال دکتری. خداییش مستحق اینه که در نهایت تز دکتریم رو بهش تقدیم کنم یا توی صفحه تشکر قبل از همه بنویسم و با سپاس ویژه از همراه و همگام من در...
استقلالی خیابان چهل و هشتم
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:32
از سن کراش زدنم گذشته دیگه، اجازه بدید مهدی قائدی رو جای پسر نداشتهام :| دوست داشته باشم. خیلی خوبه لعنتی :)
روزمره جات!
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:32
از خونه اومدم خوابگاه و متوجه شدم هندزفریمو جا گذاشتم. در حال حاضر تجلی بیپناهی انسان معاصر هستم. مستقیم از خونه اومدم سالن مطالعه خوابگاه. فردا طبق معمول گزارش دارم. و امیدوارم جز آخرین گزارشها باش
آوارهی عشق ما آواره نخواهد شد...
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:32
دوستان به نظر میرسه خیلی عمیق دعا کردید :))) کلا جلسه دفاع از عنوان پروپوزال کنسل شد. بابت آلودگی هوا دانشگاه رو تعطیل کردن و یک ساعت مونده به جلسه مدیر گروهمون اسمس داد که نیا. حدود پنج دقیقهای واس