دولت بیدارم کو؟
-
تاریخ: 1401/9/13 ساعت: 6:45
چشمهایم را صبح به زور باز کردم. هفته سختی را گذرانده بودم و طاقت بلند شدن نداشتم. همانجا از زیر پتو جیران را دانلود کردم برای اینکه شاید این احساس را پیدا کنم که زندگی دوباره نرمال میشود. کمکم داشتم فکر میکردم اوضاع بهتر شده و لابد فردا میتوانم برگردم به اوضاع زندگی درهم برهمم. به رسیدگی به هزاران ک...
قربان آقای قربانی D;
-
تاریخ: 1401/9/13 ساعت: 6:45
بخوان مرا تو ای امید رفته از یاد... من اگه به خاطر این آهنگ علیرضا قربانی خودمو بکشم رواست :) چرا انقدر دوستش دارم برام عجیبه. بعد توی پلی لیستم چند بار دارمش. اینطوری که چندتا آهنگ پخش شد، دوباره اینو گوش بدم. تازه این در شرایطیه که خویشتنداری کنم خودش رو فقط نذارم روی ریپیت. دیشب صدای ضبط ماشین خی...
پادشاه فصلها یا چه شد که پیامبر شدم!
-
تاریخ: 1401/8/2 ساعت: 19:58
پاییز فصل عاشقهاست. همهچیزش... از خاکستری آسمان و ابرهایش تا خشخش برگهای زردش. از خرمالوی لپ گل انداختهاش تا بارانهای نرم و نوک طولانیاش. چند روزی است که متن عاشقانه پاییزی زیاد میبینم و دلم تنگ میشود برای خود بیست سالهام که آن روزها عاشقانه مینوشتم. تحت تاثیر نوشتههای مسعود. مسعود کرمی وبلاگ بارونی...
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
-
تاریخ: 1401/8/2 ساعت: 19:58
امروز یکم آبانه. زمان داره به سرعت برق و باد میگذره. یه فایل مزخرفی باید امروز تحویل میدادم که الان تحویلش دادم. حوزه آرایشی بهداشتی که متاسفانه هیچ وقت علاقهم نبوده. البته فعلا در حد یه فهرست بود و دو سه روزی بود استادم ازم خواسته بود. یعنی میخوام بگم کار خفنی نبود. پروژه دومم رو باید تا پایان هفته...
روز دوم
-
تاریخ: 1401/8/2 ساعت: 19:58
نمازم رو خوندم و با یه فنجون چای نشستم پای لپتاپ. برای شروع روز دوم چالش 21 روزه. دیشب دوتا قرار دوستانه برگزار شد. و خب خوب بود. البته قرار اول رو بیشتر هر دو تامون به شکل تراپی بهش نگاه میکنیم. چون از زمین و زمان حرف میزنیم و غر میزنیم و جدیدا حتی دلمون پر باشه گریه میکنیم :) دومی هم با اینکه کوتا...
تو مثل من رویات رو میبافی
-
تاریخ: 1401/7/1 ساعت: 4:10
صحبت از پژمردن يک برگ نيستواي! جنگل را بيابان میکننددست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان میکنندهيچ حيوانی به حيوانی نمیدارد رواآنچه اين نامردمان با جان انسان میکننددر کويری سوت و کوردر ميان مردمي با اين مصيبتها صبورصحبت از مرگ محبت، مرگ عشقگفتگو از مرگ انسانيت است... فریدون مشیریمیگفت قدیم وقتی یکی ...
خدایش بیامرزد
-
تاریخ: 1401/6/25 ساعت: 9:22
دو روزی که گذشت را به عباس معروفی فکر کردم. قدیمیهای اینجا میدانند زمانی آقای "تماما مخصوص" و "سمفونی مردگان"ش، و "سال بلوا"یش، و "فریدون سه پسر داشت"ش همگی بخشی از دنیای من بودند. و هنوز هم اگر او بهترین نویسنده از نظرم نباشد قطعا جز یکی از سه نفر اول است. در شبکههای اجتماعی جملاتش را میخواندم و به...
همانا انسان را در رنج آفریدیم با قارچ و پنیر اضافه
-
تاریخ: 1401/6/25 ساعت: 9:22
در حالی که برای بار دوم در هفته گذشته، گوش سمت چپم را دکتر بردم، متخصص گوش و حلق و بینی معتقد بود که مشکل از گوشم نیست و احتمالا زیر سر یکی از دندانهای عقل است که زیرزیرکی دارد به فنایم میدهد و زودتر بروم عکس بگیرم و اگر لازم هست دندان را بکشم. و اما دندانهای بیعقل ناخلفم در بدترین جای ممکن زدهاند ب...
سنگی که از فلاخن تقدیر میرهید/ کاری به ترد بودن آیینهها نداشت
-
تاریخ: 1401/6/25 ساعت: 9:22
دلم خیلی وقتا هوای نوشتن میکنه. اما دیگه انگار بلد نیستم بنویسم. ذوق و قریحه نوشتن رو خودم سال ۹۲ از خودم گرفتم. وقتی همهی حاشیههای کتابای ارشد پر از تراوش ذهنی بود هی به خودم فحش میدادم که بهجای این کارا درست رو بخون. بعد که کنکور رو پشت سر گذاشتم برگشتم به نوشتن. اما هیچی مثل قبل نشد. تمام اون سال...
التماس دعا
-
تاریخ: 1401/5/26 ساعت: 17:16
از نزد شما بازگشتم، در حال توبه و سپاس برای خدا و شکرگذاری و امیدوار به اجابت، بدون یأس و ناامیدی، درحالیکه بازگردنده و بازگشت کننده و رجوع کننده به سوی زیارت شمایم.فرازی از دعای علقمهAdblock test (Why?)
ارغوان میبینی؟
-
تاریخ: 1401/5/26 ساعت: 17:16
اگر مریم سالها قبل بودم حالا باید در رفتن استاد ابتهاج گریبان چاک میکردم و شعرهایش را و ارغوانش را و آلمایش را و خانهاش را که بینهایت عاشق زیباییش هستم و توی ذهنم تصویر ایدهآل یک خانه است به اشتراک میگذاشتم؛ اما هیچ چیز توی زندگی هیچ کداممان انگار مثل قبلترها نیست. توییتر را نگاه میکنم سرتیتر خبرها ...
مرا ببوس
-
تاریخ: 1401/5/26 ساعت: 17:16
میگفت به خودت بستگی داره که موقع طوفان خودت رو بندازی وسطش و هی پیچ و تاب بخوری و جیغ و داد کنی یا یه گوشه پناه بگیری تا اوضاع آرومتر بشه. راست میگفت. امروز وقتی داشتم پیاده میرفتم و همزمان فکر میکردم که بعد از هر سختی راحتیای هست. وعده حقه. روزهای سختی بود. همون شروع طوفان. خبر دادنش به بقیه که آها...
برای روزهای بعد که فراموش نکنم چگونه گذشت
-
تاریخ: 1401/5/2 ساعت: 15:00
قبل از خواب امشب این نکته را بگویم که تمام امروز بدون ذرهای استراحت دویدم. از روزهای شلوغ آزمایشگاه که یک سری وقایع میل به نشدن دارند. خستگی و استرس و نداشتن خواب راحت به اضافه همه دوندگیها. داشتم میگفتم شبها درگیر کابوس امتحان و کنکورم و مدتهاست راحت نمیخوابم. علیرضا با پای شکسته آمده بود و با عصا ...
در آزمایشگاه چه میگذرد
-
تاریخ: 1401/5/2 ساعت: 15:00
تقریبا یه تایم طولانی هست که اکثر روزها ما توی آزمایشگاه دو سه نفر بیشتر نیستیم و پایه ثابتها من و علیرضا و یه پسره باشخصیت فوق دکترا که اساسا با ماها ارتباطی نداره، میاد کارش رو انجام میده و میره. حالا ما اونور تولد میگیریم، روزی بیست بار چای و چیپس و پفک میخوریم، توی سر و کله هم میزنیم، غیبت میکنی...
و باز هم
-
تاریخ: 1401/5/2 ساعت: 15:00
جا داره برای بار چندم یادی کنم از این جمله «بر زندگی نشستهام مثل سوارکار ناشی بر اسب، این را که همین حالا پایین نمیافتم فقط به نجابت اسب مدیونم» به قدری کار سرم ریخته و هر چی برنامهریزی میکنم نمیرسم که واقعا دیگه ایدهای ندارم چطور زندگی رو مدیریت کنم. حس میکنم باید بهم یه مرخصی زایمان بدن برم پروژهه...
آه از آن رفتگان بیبرگشت
-
تاریخ: 1401/3/26 ساعت: 13:10
با کشتی سانچی غرق شدیمبا پلاسکو سوختیمبا هواپیما 752 سقوط کردیمو با متروپل ویران شدیم ... من چه گویم که غریب است دلم در وطن از توییتر علی کریمی اخبار تلخ تمامی ندارد. چند روزی بود میخواستم بنویسم. خشمگین بودم، سعی کردم به روی خودم ...
صبح روز تعطیل تهران
-
تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 5:00
به نظر میرسه اتفاقات کاشان گردی رو کلا میس کردم. قدیما اگه یه همچین برنامهای داشتم اگه پونصدتا پست ازش نمیذاشتم آروم نمیگگرفتم. ولی خب الان پیر شدم و قیمتا بالا رفته و اعصاب مصاب ندارم خلاصه :)) ولی دو تا عکس که قدرتی خدا اصلا توشون مشخص نیستم میذارم به یادگار. و همینطور شفاهی بپذیرید که خوب بود. هر...
مازوخیسم
-
تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 5:00
آسمان ابری همایون غمگین و دلتنگم میکنه ولی به حدی محتوای شعرش رو دوست دارم که نمیتونم ازش دل بکنم :) اما چون زندگی توی ایران به همین شکل خودش هر روز آدمو به گاج و قلمچی (!) میفرسته، بهتره کاتالیزور استفاده نکنم. اینه که برمیگردم به همون فولدار رامین جوادی و ازش لذت میبرم. برای ناهار مرغ مرینیت کردم ...
آهای غمی کهxa0مثلِxa0یه بختک؛ رو سینهی من، شدهای آوار....xa0از گلویِ من، دستاتوُ بردار
-
تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 5:00
از دیروز حال روحی خوبی نداشتم. غمگین بودم و البته هنوز هم. و علت خاصی هم برایش ندارم. البته غمگین بودن جوان ایرانی با اوضاعی که اطرافش میبیند علت خاصی هم لازم ندارد :) اما نگذاشتم که غم این بار زمینم بزند. برخلاف وقتهایی که این مود باعث میشود به بالا و پایین کردن الکی شبکههای اجتماعی بگذرانم، یا بیو...
هلپ می
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:43
دیروز صبح برگشتم تهران. این چند روز مسافتی در حدود ۲۵۰۰ کیلومتر راه پیمودیم. مشهد، ساری و بعد کاشان. شاید اگر این یه هفته نبود با فشار کاری یه ماه پیش و روزی ۱۵-۱۶ ساعت نان استاپ جون کندن توی آزمایشگاه روانی میشدم.شب قبل برگشتن به تهران از مسیری رد میشدیم که امین موقع برگشتن به کاشان میاد دنبالم. غم...