سفر نرو دلم گرفته... - تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 4:21
باز دیروز شهرِ دوازده میلیون و هفتصد و نود و شش هزار و پانصد و چهل و سه نفری تهران خالی بود بس که در سفری... xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa...
کاش چشمها هم دروغ گفتن را بلد بودند... - تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 4:21
میخواستم حرفی بزنم که از دلش دربیاید، اما هیچ کلمهای یادم نمیآمد که بگویم. خنگ شده بودم. آنقدر که برای احوالپرسی و صحبتهای معمول هم باید توی ذهنم دنبال واژه میگشتم. معذب بودم و انگار به جای خون یک سیال دیگر توی رگهایم جریان داشت که قلبم را به زحمت میانداخت. با لهجه خودش آرام چیزی گفت. پرسیدم
الماس - تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 4:21
چشمان فلیسیا را که دید فراموش کرد چه چیزی در این خانه عذابش میداد؛ چشمانی به زلالی عمق دریاچهای نامسکون که دو الماس بیطاقت در آن شنا میکرد. + تو از جنم آن معدود زنان زیرک و مغروری هستی که دوست دارند خودشان انتخاب کنند. اگر خودت نخواهی امکان ندارد مردی موفق شود تو را تصرف کند. اگر من عاشقت بشوم ک
اونی که جون میده برات آره منم آره منم! - تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 4:21
دلم میخواد داد بزنم اسمتو فریاد بزنم ... تو کوچه پس کوچه شهر عشق تورو جار بزنم هندزفری را چپاندهام توی گوشم و آهنگ بالا با ماکسیمم صدای ممکن توی گوشم پلی میشود و همزمان دارم به ردی که ایزوسیانات میتواند در آنالیز فوریه از خود نشان میدهد فکر میکنم. بعد میرسم به وقتی تو میخندی میخوام دلمو از جا
درست خواهد شد - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:24
آرام باش،حوصله کن،آب های زودگذر،xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 هیچ فصلی را نخواهند دیداز ریگ های ته جویبار شنیده اممهم نیست که مراxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 از ملاقات ماه و گفت و گوی بارانxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0...
عنوان ندارد - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:24
به كسى كه با تو هر شبهمه شوق گفت و گو بود ...چه رسيده است كه امشبسر گفت و گو ندارد...؟xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0x...
دیگه فرصت اعترافی نبود - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:24
xa0 خواب دیدمپرندهای شده ام لب پنجرهاتکه از پشت شیشه صدایش را نمیشنوی ...xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 صادق اسماعیلی الوند برچسبها: مخاطبش گم شده, روزهای گمجشکی
چقدر بایدی... - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:24
در تمام طول این سفر اگر طول و عرض صفر را طی نکردهامدر عبور از این مسیر دور از الف اگر گذشتهاماز اگر اگر به یا رسیده اماز کجا به ناکجا...یا اگر به وهم بودنم، احتمال دادهامباز هم دویدهامآنچنان که زندگی مرا در هوای تونفس نفس حدس میزندهر چه میدوم، با گمان رد گامهای تو گم نمیشومراستیدر میان این ه
5:25 - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:24
5 صبح به خاطر پایاننامه بیدار بشی :| اون تایم سگ رو بزنی از لونهاش نمیاد بیرون! بعدم با این دستگاهها سر و کله زدم. میگن دخترا لطیف و ظریفن. خوب من الان اخلاقم داره شبیه این دستگاهها میشه. فاقد مدار احساسات. اگه این چهار تا بیتم تو وبلاگ نذارم دیگه مطلقا هیچ ویژگی دخترونهای ندارم :/ ولی خداییش
به نام آنکه با این خر زدنها، به لطف خود فارغ کرد ما را ... - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:24
کلی برای پایاننامه عقب هستم و تقریبا آزمایشگاه و دوندگی تستها و علافیهای بینش پشت در اتاق اساتید و مسئولین دانشگاه و آزمایشگاه، تمام وقتم را میگیرد و وقتی برمیگردم خوابگاه واقعا حال تکان خودن ندارم. و به این فکر میکنم کاش خزنده بودم :) اما با اینکه امروز یکی از پنجشنبههای شلوغم است که تا شب ک
مرا ببوس... - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:24
از مزارع پنبهی شیلیتا کارخانهی شماره ۱۷ شانگهایو زیر چرخ خیاطی زنی ترک، پیراهنی بودمکه به تو فکر میکردم...xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 محمد عسکری ساج +میشود چند خط بالا را خواند و از ذوق دیوانه نشد؟ واقعا چقدر مغز ...
فرقی نداره تو کدوم فصلی/ دنیای من بی تو پر از برگه... - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:24
فردا شب عروسی یاسی دوست و همکلاسیم است. عروسی مختلط توی یک باغ برگزار میشود. تعدادی از همکلاسیهایمان هم حضور دارند. اکثریت که تهران هستند و با عروس صمیمی هستند میروند. بچههای اکیپ ما هم که توی بازیها و کافه رفتنها با هم بودیم هستند. امید، احمدرضا، بهزاد، نگین، ملیکا، پریسا هم. ناباورانه گفتم ن
چه اهمیت دارد؟ - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:24
من از آن تافتههای جدابافته نبودم که هر توهینی را ببخشایم، اما همیشه در آخر کار آن را از یاد میبردم. آن کس که تصور میکرد که من از او نفرت دارم چون میدید که با لبخندی صمیمی به او سلام میگویم غرق در شگفتی میشد و نمیتوانست باور کند. در این حال، برحسب خلق و خوی خودش، یا بزرگواریم را تحسین و یا بی
من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد... - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 23:24
گفت: بچه جون، بذار دو مرتبه از سر شروع کنیم. چرا میخوای بری؟میخوام خودمو پیدا کنم.پرسید: مستی؟گفتم: نه چطور مگه؟گفت: همچی صحبت میکنی که انگار مستی. حرفات سر و ته نداره.گفتم: اگه مست بودم احتمالا حرفام بیشتر سر و ته داشت.گفت: خیلی خب، بذار جدی صحبت کنیم. چرا نمیتونی خودتو اینجا پیدا کنی؟ صادقانه میپر...
کفاف کی دهد این بادهها به مستی ما؟ - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 16:48
سودابه یک خال سیاه پشت لبش داشت. سبزه بود. همچین قشنگی هم نبود. کوتاه بود. چشمهای سورمه کشیدهی درشت و گیس بلند داشت. وقتی نمیخندید شبیه جغد میشد. اما خنده که میکرد انگار دستهی گل از دهنش میریزد... ...آن شب من و سودابه هندی تا صبح نشستیم. او زن پدر من نشد. هیچ وقت نشد. اما عجب زنی بود! از آن
سفارشی! - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 16:48
اهل کاشانم ...اما شهر من کاشان نیستشهر من گم شده استمن با تاب، من با تبخانهای در طرف دیگر شب ساختهام HOME| EMAIL| PROFILE
گذشتی از من و شبهای خالی از غزلم... - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 16:48
ما قبلا اینطوری نبودیم، نبودنا انقدر عادی نبود، تا یک دقیقه ازش بیخبر میشدیم کل آسایشگاهو میذاشتیم رو سرمون تا پیداش کنیم، اما حالا چی؟-هیچیxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0x...
بدون شرح - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 1:50
اهل کاشانم ...اما شهر من کاشان نیستشهر من گم شده استمن با تاب، من با تبخانهای در طرف دیگر شب ساختهام HOME| EMAIL| PROFILE
آشوبم... آرامشم تویی - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 1:50
مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ... وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى...xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 xa0 سوره ضحی یه علامتی روی ضبط صوتهای قدیمی شبی...
هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست... - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 2:37
xa0 + امشب بوی صحبت یار با حضور علیرضا آذر ِ جان و احسان افشاری عزیز فوقالعاده بود. جای همگی سبز. برچسبها: تهران در بعد از ظهر + تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 20:22 | مریم | اهل کاشانم ...اما شهر من کاشان نیستشهر من گم شده استمن با تاب، من با تبخانهای در طرف دیگر شب ساختهام